خواهران خورشيد...
به انتظارتان مى نشينم لحظه ها را
با نگاهي به افق...
تا طلوع کنند خواهران خورشيد
من سيراب از نورش شوم در آغوش آگاهى
ومهر...
طلوع مى کنندزيبا در شعر
من سبز خواهم شد...
تودر نسيم کلامت ترانه مى خوانى
براى دل خسته ام...
تمام رازهايم پيدا خواهد شد
آرى ...
همه بوديد تمام رازهايم
اى خواهران خورشيد...
سعيد مطوري/شمع شبستان
از دفتر دوستانه
8/5/87
گلشن
انديشه ي خيالت صادق تر از هميشه
اين دل اسير جان شد عاشق تر از هميشه
عشقت هميشه با من سوزنده بود و سرمست
گلشن توي کنارم لايق تر از هميشه
* * * * * * * * *
بودي صفاي جانم آن شوق جان تو بودي
در باغ پر صفايم آن باغبان تو بودي
درکوچه باغ شعرم انديشه ات چه ها کرد
تا از سفر بيايي چون ساربان تو بودي
7/5/87
سعيد مطوري/شمع شبستان
از دفتر شعر گلشن